لغت نامه دهخدا
برپا داشتن. [ ب َ ت َ ] ( مص مرکب ) تشکیل دادن. بنیاد کردن.
|| اقامه کردن. قائم کردن. برپا ساختن.
- برپا داشتن نماز؛ اقامه نماز: آن جماعتی که ما در روی زمین صاحب تمکین ساختیم ایشان را، نماز را برپا داشتند. ( تاریخ بیهقی ص 314 ).
برپا داشتن. [ ب َ ت َ ] ( مص مرکب ) تشکیل دادن. بنیاد کردن.
|| اقامه کردن. قائم کردن. برپا ساختن.
- برپا داشتن نماز؛ اقامه نماز: آن جماعتی که ما در روی زمین صاحب تمکین ساختیم ایشان را، نماز را برپا داشتند. ( تاریخ بیهقی ص 314 ).
(بَ. تَ ) (مص م. ) ۱ - برقرار ساختن. ۲ - برپا کردن جشن و شادمانی.
( مصدر ) ۱- ثابت کردن برقرار ساختن. ۲- نصب کردن ایستاده کردن. ۳- اقامه کردن ( نماز )انجام دادن. ۴- منعقد کردن ( مجلس جشن و شادمانی ).
برقرار ساختن.
برپا کردن جشن و شادمانی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 از سخنان منسوب به امیر مومنان (ع): کسی که روزش را در غیر ایفای حق، یا انجام تکلیف یا برپا داشتن مسجد، یا حصول سپاس، یا بنیان خیر، یا بدست آوردن دانشی گذراند، تباهش ساخته است.
💡 و این سه برحسب اختلاف زمان و اضافات و اعتبارات گوناگونی که پیمبران بیانش داشته اند، متفاوت است. و عامه ی مردم در این معانی باید که از پیمبران تبعیت کنند و در جهت برپا داشتن قوانین الهی و حفظ مقررات دینی که جز با آن انتظامی نبود، منقاد ایشان باشند.
💡 «قرآن کریم خلاف این پندار (هدف بودن حکومت و وسیله بودن عبادات)، جهاد و حکومت را وسیله میداند و برپا داشتن نماز را مقصد و هدف قرار میدهد.»