برشکفتن
مترادفها
شکفتن، شکوفا شدن
متضادها
پژمردن، خشکیدن
لغت نامه دهخدا
برشکفتن. [ ب َ ش ِ ک ُ ت َ ] ( مص مرکب ) شکفتن:
شهنشه ز شادی چو گل برشکفت
بخندید در روی درویش و گفت.سعدی.ملک زین حکایت چنان برشکفت
که چیزش ببخشید و چیزش نگفت.سعدی.و رجوع به شکفتن شود.
فرهنگ معین
( ~. ش ِ کُ تَ ) (مص ل. ) کنایه از: شادمان شدن، به هیجان آمدن.
فرهنگ فارسی
شکفتن.
ویکی واژه
کنایه از: شادمان شدن، به هیجان آمدن.
جمله سازی با برشکفتن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 روز یکشنبه دویم ماه ربیع الثانی سال یکهزار و سیصد و هشت بود که خدایگانم با همراهان چون جناب اجل ساعدالملک و نواب والانصرة الدوله و خانبابا خان قاجار و دیگران که هم بشمار بزرگان میرفتند در ارومی بخانه امیرالامرای آن سامان بمهمان آمدند و آن مرد کسی است که در نزد شاهنشاه اسلامیان پناه خلدالله ملکه و دولته آبروئی فراوان دارد و روزگار جوانی را در سایه درخت دولت بپیری رسانیده و بنام و لقب ویرا آقاخان امیر تومان خواندندی و در این روز میزبانی بسزا کرده چندان خوان خورش بیاراست که آنهمه بخوردند و هنوز بسا خوانهای بزرگ که همچنان برجای مانده بود پس از آنکه خوردنی برداشتند خدایگان ایده الله تعالی ببازی شطرنج پرداخت و من در گوشه بسرودن این ابیات مشغول شدم و مسوده آن را در آن حضرت برخواندم تا دوستانم برشکفتند و دشمنانم بشگیفتند. و آن این است
💡 ز شادی هر دو چون گل برشکفتند گرفته دست هم در خانه رفتند
💡 با رسیدن فصل بهار و گرم شدن هوا، گلهای باغچه به زیبایی شروع به برشکفتن میکنند و منظرهای دلنشین ایجاد میکنند.
💡 بسیاری از هنرمندان معتقدند که خلاقیت در ذهن انسانها تنها زمانی برشکفتن میکند که محیطی آرام و آزاد فراهم باشد.
💡 پس از سالها تلاش و سختی، سرانجام فرصتی برای برشکفتن استعدادهای نهفته در میان جوانان این منطقه فراهم شد.