بر باد رفتن

فرهنگ معین

( ~. رَ تَ ) (مص ل. ) تلف شدن، ضایع گشتن.

فرهنگ فارسی

( مصدر ) ۱- تلف شدنضایع گشتن. ۲- رفتن و باز نگشتن. یا برباد رفتن سر. کشته شدن.

ویکی واژه

تلف شدن، ضایع گشتن.

جمله سازی با بر باد رفتن

💡 جهد صیقل صدهزار آیینه با زنگار برد خانه‌ها زین خاکدان بر باد رفتن رفته است

💡 این غنا و فقر یاران وضع خاکی بیش نیست ساعتی بر باد رفتن بعد از آن‌شان ریختن

💡 به خاک افتاده‌ام تا در زمین عاریت بیدل مگر بر باد رفتن وا نماید مسکن خویشم

💡 ای سپند از سرمه هم اینجا صدا وا می‌کشد نا توان بر باد رفتن سعی خاکستر مکن