بخشیدنی
مترادفها
قابل بخشش
متضادها
نابخشودنی
لغت نامه دهخدا
بخشیدنی. [ ب َ دَ ] ( ص لیاقت ) چیزی که قسمت کردن آن واجب است. واجب القسمه. ( از یادداشت مؤلف ). قسمت کردنی:
زن و خانه و چیز بخشیدنیست
تهی دست کس با توانگر یکیست.
فردوسی ( شاهنامه چ بروخیم ج 8 ص 2302 ).
مزدک گفت مال بخشیدنی است میان مردمان. ( سیاست نامه خواجه نظام الملک ). || پیشکشی. هدیه. ( از ولف ). آنچه در خور بذل و بخشش باشد:
چو بخشیدنی باشد و تخت عاج
نخواهم ز گیتی از این پس خراج.فردوسی.ز گستردنی هم ز پوشیدنی
بباید بهایی و بخشیدنی.فردوسی.
فرهنگ فارسی
چیزی که قسمت کردن آن واجب است قسمت کردنی.
جمله سازی با بخشیدنی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 تو بجان بخشیدنی معروف و ما جان می دهیم تو ز کار خود نیایی باز و ما از کار خویش
💡 چو بخشیدنی باشد و تاج و تخت نخواهم ز گیتی ازین بیش رخت
💡 زن و خانه و چیز بخشیدنیست تهیدست کس با توانگر یکیست
💡 می رود بر باد آخر چون ز بیداد خزان با لب خندان سر خود همچو گل بخشیدنی است
💡 ز پوشیدنیها و از خوردنی ز بخشیدنی هم ز گستردنی
💡 هر گنه غیر ازجفا و ظلم و کین بخشیدنی است آنکه از یک آه بخشد صد گناه آمد گذشت
💡 اگر اشتباهی از طرف دوستت صورت گرفته که آسیب جدی به تو نزده، شاید بهتر باشد آن را یک موضوع بخشیدنی تلقی کنی.
💡 در روابط انسانی، تشخیص اینکه چه رفتارهایی بخشیدنی هستند و چه رفتارهایی نباید نادیده گرفته شوند، مهارتی بسیار حساس و دشوار است.
💡 او با وجود تمام تلخیها، معتقد بود که برخی خطاها به دلیل ناآگاهی هستند و بنابراین آنها را موضوعی بخشیدنی میدانست.