باگذشت

لغت نامه دهخدا

باگذشت. [ گ ُ ذَ] ( ص مرکب ) ( از: با + گذشت ) سخی. کریم. جوانمرد. درگذرنده. || عَفُوّ. و رجوع به گذشت شود.

فرهنگ عمید

۱. سخاوتمند، بخشنده.
۲. آن که از حق خود یا طلب خود چشم بپوشد.
۳. آن که از جرم و گناه دیگری درگذرد.

فرهنگ فارسی

( صفت ) ۱- آنکه فرودستان را عفو کند زیر دستان را ببخشاید. ۲ - آنکه از گرفتن مال و وجوه خود چشم پوشد: آدم باگذشتی است مقابل بی گذشت.

جمله سازی با باگذشت

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 غفلت ما گر به این راحت بساط ‌آرا شود تا ابد نتوان به رنگ صورت از دیباگذشت

💡 باگذشت یک سال ارتفاع مخروط آتشفشان به ۳۳۴ متر رسیده بود و تا اوت ۱۹۴۴، بیشتر قسمت‌های دو دهکدهٔ پاریکوتین و سان خوان در زیر خاکستر و گدازه مدفون شده بود و تنها دو برج بلند کلیسا در سان خوان از زیر گدازه‌ها بیرون مانده بود. آتشفشان به‌طور مستقیم کسی را نکشت اما فوران‌های آن باعث وقوع رعد و برق و کشته‌شدن سه نفر بر اثر برخورد صاعقه به آنان شد.

💡 توده‌های گرانشی به فیلامان تبدیل شده و فضایی بین این فیلامان‌ها به صورت خالی باقی ماند. به تدریج گرد وغبار با یکدیگر ترکیب شده و اولین کهکشان‌ها به وجود آمدند. باگذشت زمان این کهکشان‌ها مواد بیشتری را به درون خود کشیدند و گروه‌ها و خوشه‌های کهکشانی و در نهایت ابرخوشههای عظیم شکل گرفتند.

💡 .... کُردان ایالت کرمانشاه مردمی آرام و خوش برخوردند. آنها به فرقهٔ علی‌اللهی تعلق دارند که باگذشت‌ترین فرقه‌های مذهبی هستند. در بعضی از دهکده‌ها پیروان این فرقه با مسیحیان که گذشت آنها کمتر است آمیزش دارند.