لغت نامه دهخدا
باور کردنی. [ وَ ک َ دَ ] ( ص لیاقت ) قبول کردنی. پذیرفتنی. درخور باور. درخور قبول. که باور توان کرد. که توان پذیرفت: باور کردنی نیست که مردی از چهل ذرع ارتفاع بیفتد و آسیب نبیند.
باور کردنی. [ وَ ک َ دَ ] ( ص لیاقت ) قبول کردنی. پذیرفتنی. درخور باور. درخور قبول. که باور توان کرد. که توان پذیرفت: باور کردنی نیست که مردی از چهل ذرع ارتفاع بیفتد و آسیب نبیند.
لایق و درخور باور کردن.
پذیرفتنی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 تا چند ساعت دیگر، در این جهان نخواهم بود. ما در ساعت ۳ بعد از ظهر امروز تیرباران میشویم. این مانند یک حادثهای است که در زندگیم رخ میدهد. باورکردنی نیست، اما با این همه میدانم، دیگر هرگز تو را نخواهم دید.