واژهٔ بازداشتنی صفتی مشتق از مصدر بازداشتن است که در متون فارسی بهصورت صفت لیاقت به کار رفته است. در مفهوم نخست، این واژه به معنای لایق حفظ و نگاهداری یا شایستهٔ مراقبت و محافظت است و دلالت بر ارزشمندی و اهمیت چیزی یا کسی دارد که باید مورد صیانت و توجه قرار گیرد. این کاربرد، بیشتر بر جنبههای مثبت و احترامآمیز دلالت دارد و در حوزههایی مانند ادبیات و متون کهن، برای اشاره به اشخاص یا اشیای گرانقدر به کار میرفته است.
در معنایی دیگر، این صفت در حیطهٔ امور قضایی و حقوقی، به شخصی اشاره میکند که بهدلیل ارتکاب عمل خلاف قانون یا احتمال فرار، شایستگی و لیاقت بازداشت و توقیف را دارد. در این مفهوم، بازداشتنی به فردی گفته میشود که بر اساس موازین قانونی، مجاز به محرومیت از آزادی است. این کاربرد در متون تاریخی و حقوقی دیده میشود، چنانکه در فارسنامهٔ ابنالبلخی آمده است: «و هر که بازداشتنی بود، فرمود تا حبس کردند.»
با توجه به این دوگانگی معنایی، واژهٔ بازداشتنی نمونهای جالب از تحول معنایی در زبان فارسی است که از یک سو حامل مفهوم ارزش و احترام و از سوی دیگر ناظر به سلب آزادی میباشد. این تغییر بسته به بافت متن و دورۀ تاریخی، نشاندهندهٔ ظرفیت زبان فارسی در انتقال مفاهیم متفاوت، و حتی متضاد، با استفاده از یک ساختار صرفی واحد است.