فرهنگ معین
( باآبرو ) (ص مر. ) صاحب آبرو، آبرودار، باارزش، بااعتبار.
( باآبرو ) (ص مر. ) صاحب آبرو، آبرودار، باارزش، بااعتبار.
( باآبرو ) آبرودار، آبرومند.
( با آبرو ) ( صفت ) آبرو دار صاحب آبرو با ارزش با اعتبار مقابل بی آبرو.
صاحب آبرو، آبرودار، باارزش، بااعتبار.
💡 باآبرو بساز که جاوید زنده ماند چون خضر هرکه کرد قناعت به آب خشک