انفصالی

مترادف‌ها

جداشونده، گسستنی، مجزا

متضادها

پیوندگرا، وحدت‌طلب

فرهنگ معین

( ~. ) [ ع - فا. ] (ص نسب. ) ۱ - منصوب به انفصال، برکنار شده: کارمند انفصالی. ۲ - جدا شده: بخش انفصالی.

ویکی واژه

منصوب به انفصال، برکنار شده: کارمند انفصالی.
جدا شده: بخش انفصالی.

جمله سازی با انفصالی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 بداندیشان از او بینند هر ماه انفصالی نو هواخواهان از او یابند هر روزی نوالی نو

💡 تووصل آنوحدتی دان کو حقیقی است بسویش انفصالی مطلقا نیست

💡 در این دو ساله که مسئولیت به ریش گرفت به گه کشید جهانی و انفصالی شد

💡 که ز اشیاء بیند او بی‌انفصالی خود آنکور است با وی اتصالی

💡 ببین به سابقه «رهنما» که افلاطون ز هم‌قطاری او پست و انفصالی شد

💡 روانشناسان معتقدند که اختلال انفصالی می‌تواند باعث شود فرد برای مقابله با تروماهای شدید، از واقعیت پیرامون خود فاصله گرفته و دچار فراموشی شود.

💡 بیمار دچار علائم انفصالی بود و احساس می‌کرد که از بدن خود جدا شده و به عنوان یک ناظر بیرونی به خود می‌نگرد.

💡 درمان‌های مبتنی بر رفتار درمانی برای مدیریت آسیب‌های ناشی از اختلالات انفصالی و بازگرداندن فرد به واقعیت، بسیار مؤثر و ضروری هستند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران