لغت نامه دهخدا
انعدام. [اِ ع ِ ] ( ع مص ) معدوم شدن و نیست شدن. ( ناظم الاطباء ). || ( اِمص ) نابودشدگی. ( ناظم الاطباء ). و رجوع به منتهی الارب شود.
انعدام. [اِ ع ِ ] ( ع مص ) معدوم شدن و نیست شدن. ( ناظم الاطباء ). || ( اِمص ) نابودشدگی. ( ناظم الاطباء ). و رجوع به منتهی الارب شود.
(اِ عِ ) [ ع. ] ۱ - (مص ل. ) معدوم شدن، نابود شدن. ۲ - (اِمص. ) نیستی، نابودی.
معدوم شدن، نیست شدن، نابودی.
معدوم شدن، نیست شدن
۱ - ( مصدر ) معدوم شدن نیست شدن نابود گشتن. ۲ - ( اسم ) نیستی نابودی.
معدوم شدن، نابود شدن.
نیستی، نابودی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 همی قصد ار کنی بر نفی جمع با خدا دشمن همی عزم ار کنی بر انعدام قوم با عصیان
💡 چنان شده که بر اثبات انعدام نیاز ز جود دست تو آرد جهان باستدلال
💡 هر آن ظلمت بهر منظور باشد مراد از انعدام نور باشد
💡 آری در اعتدال حقیقی وجود نیست ورهست ایمن است ز آسیب انعدام
💡 اول بی انتها و آخر بی ابتدا مالک بی اشتراک و واحد بی انعدام