املال

لغت نامه دهخدا

املال. [ اِ ] ( ع مص ) بستوه آوردن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ). ملول کردن. ( تاج المصادر بیهقی ) ( مصادر زوزنی ) ( غیاث اللغات ) ( آنندراج ). گویند: املنی و امل علی. ( از منتهی الارب ) ( از ناظم الاطباء ). و گویند: ادل فأمل. ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). || دراز شدن سفر. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ) ( از اقرب الموارد ). || نوشتن از کسی بگفت ِ وی. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ). املا کردن. ( تاج المصادر بیهقی ) ( مصادر زوزنی ) ( ترجمان ترتیب عادل ). گویند: امله؛ اذا قاله فکتب و همچنین: املت علیه الکتاب. ( منتهی الارب ) ( از ناظم الاطباء ). املاء: شرح آلات جنگ و ذخایر بیش از آن بود که بی املالی در بطن کتاب مدرج شود. ( تاریخ جهانگشای جوینی ).
املال. [ اَ ] ( اِخ ) نام محلی است در بعض اشعار عربی. رجوع به معجم البلدان شود.

فرهنگ معین

( اِ ) [ ع. ] (مص م. ) خسته کردن، ملول کردن.

فرهنگ عمید

ملول کردن، به ستوه آوردن.

فرهنگ فارسی

ملول کردن، به ستوه آوردن، درازشدن سفربرشخص
( مصدر ) بستوه آوردن ملول کردن ستوه کردن.
نام محلی است در بعض اشعار عربی

ویکی واژه

خسته کردن، ملول کردن.

جمله سازی با املال

💡 هر جان باملالت دورست از این جلالت چون عشق با ملولی کشتی و لنگر آمد

💡 ز جور دور غم فرجام جامی قصه‌ها دارد ولکن خوف املال الندامی لم یطولها

💡 نیست از قحط سخن سنجان سخنور راملال گردرین بستانسراگلچین نباشد گومباش

حلما یعنی چه؟
حلما یعنی چه؟
انکار کردن یعنی چه؟
انکار کردن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز