اقساط. [ اَ ] ( ع اِ ) ج ِ قِسط. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). قسطها و حصه های مساوی و برابر. ( ناظم الاطباء ). رجوع به قسط شود.
اقساط. [ اِ ] ( ع مص ) عدل و داد کردن. ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ) ( منتهی الارب ). داد کردن. ( ترجمان علامه جرجانی ترتیب عادل بن علی ). عدل کردن. ( تاج المصادر بیهقی ).
( اِ ) [ ع. ] ۱ - (مص م. ) داد دادن، عدل کردن. ۲ - راست بخشیدن.
( اَ ) [ ع. ] (اِ. ) جِ قسط، بهره ها، بخش ها.
= قِسط
جمع قسط، عدل و داد کردن، داد دادن
۱ - ( مصدر ) داد دادن داد کردن عدل کردن. ۲ - راست بخشیدن.
داد دادن، عدل کردن.
راست بخشیدن.
جِ قسط؛ بهرهها، بخشها.
💡 تا بآئین تجارت بنجوم و اقساط بدهد در ثمن او زر سنجیده عیار
💡 و گفتهاند که معنی قائِماً بِالْقِسْطِ آنست که مدبّر رازق، مجاز بالاعمال. یقال فلان قائم بامر فلان ای مدبّر له متعهد لاسبابه، و قائم بحق فلان ای مجاز له.. قسط نامیست داد را، و اقساط مصدرست و قسوط مصدر قاسط است، یقال معنی قسط ای اخذ قسط غیره و هو جور، و اقسط ای اعطی غیره قسطه، و ذلک عدل.
💡 فروش اقساطی حداکثر ۵ درصد از سهام شرکتهای مشمول بند ج به مدیران و کارکنان شرکتهای فوق مجاز است.