اعتیاض
مترادفها
نارضایتی، ناخشنودی، رنجش
متضادها
رضایت، خرسندی
لغت نامه دهخدا
اعتیاض. [ اِ ] ( ع مص ) به عوض خواستن آمدن. || عوض گرفتن.( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). عوض بستدن. ( المصادر زوزنی ). چیزی را بجای چیزی گرفتن. ( از اقرب الموارد ). || عوض دادن. در این لفظ یاء بدل از واو است. ( از لطائف غیاث اللغات ) ( آنندراج ).
- اعتیاض فرستادن؛ عوض دادن. بدل دادن. پاداش دادن:
زین سبب نبود ولی را اعتراض
هرچه بستاند فرستد اعتیاض.مولوی.
فرهنگ معین
( ا ِ ) [ ع. ] (مص م. ) ۱ - به عوض خواستن. ۲ - بدل دادن.
ویکی واژه
به عوض خواستن.
بدل دادن.
جمله سازی با اعتیاض
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 زین سبب نبود ولی را اعتراض هرچه بستاند فرستد اعتیاض
💡 ورائی أکباد جائعة و خلفی بنات ضائعة فرحم الله إمرأ بسط کفّ النّوال و زیّن صفّ الرّجال و حلّ عنّی عقد هذا العقال حتّی أُحیلَه بالمکافات علی ملی غنی و الدله، فی المجازات علی غصن طری، فلا تقطعو عن اعتیاض الاحسان أَمَلًا، فإنّ الله لا یضیع اجر من أحسن عملا»
💡 کارمند پس از شنیدن تصمیم ناعادلانه مدیر در مورد افزایش حقوق سالانه، نسبت به شرایط موجود ابراز اعتیاض شدیدی کرد که همه را متعجب ساخت.
💡 در جلسات رسمی، بیان اعتیاض نسبت به تغییرات ناگهانی در قوانین مالیاتی میتواند راهگشا باشد اما باید با رعایت ادب و احترام بیان شود.
💡 او با لحنی تند و اعتیاضآلود از کیفیت پایین خدمات ارائه شده توسط شرکت جدید شکایت کرد و خواستار بازپرداخت کامل هزینههای خود شد.