اسهام

لغت نامه دهخدا

اسهام. [ اِ ] ( ع مص ) بسیار کردن سخن را: اسهم الرجل. ( منتهی الارب ). || قرعه افکندن. ( تاج المصادر بیهقی ). قرعه برانداختن: اَسهم بینهم؛ قرعه زدند با هم. || صاحب بهره و شریک کردن. بهره دادن.
اسهام. [ اَ ] ( ع اِ ) ج ِ سَهْم. ( دهار ). اسهام که معمولاً جمع سهم بمعنی بهره و نصیب استعمال میشود از کلمات مستحدث است و در کتب لغت معتبر نیامده، آنچه موجود است در جمع سهم بمعنی تیر، سِهام، و در جمع سهم بمعنی بهره، اَسْهُم و سُهْمان و سُهْمَة میباشد، ولی فیومی در جمع سهم بمعنی بهره، بجای سهمة، سهام را ذکر کرده است.

فرهنگ معین

( اَ ) [ ع. ] (اِ. ) جِ سهم، بهره ها، بخش ها.

فرهنگ فارسی

( اسم ) جمع سهم بهرهها بخشها. توضیح در عربی جمع سهم بمعنی بهره ( اسهم ) آمده.
بسیار کردن سخن را یا قرعه افکندن قرعه برانداختن. قرعه زدن با هم یا صاحب بهره و شریک کردن. بهره دادن

ویکی واژه

جِ سهم؛ بهره‌ها، بخش‌ها.

جمله سازی با اسهام

💡 علی من تمطی قاب قوسین بالعلا؟ ففاز باسهام العلی و التفرد

💡 شد مفرده دفتر اسهام حوادث از عدل تو من ذلک افنای ستمکار

💡 عن علی (ع) قال قال رسول اللَّه «الاسلام ثمانیة اسهام: الاسلام سهم، و الصلوات سهم، و الزکاة سهم، و صوم رمضان سهم و الحج سهم، و الجهاد سهم، و الامر بالمعروف سهم و النهی عن المنکر سهم، و قد خاب من لا سهم له».