احتراف
مترادفها
حرفه، شغل، تخصص
لغت نامه دهخدا
احتراف. [ اِ ت ِ ] ( ع مص ) صاحب پیشه شدن. ( منتهی الارب ). پیشه ور شدن. ( تاج المصادر ). پیشه وری:
ای بسا شوخان ز اندک احتراف
زان شهان ناموخته جز گفت و لاف.مولوی.|| دانش. ( غیاث از لطائف ).
فرهنگ معین
(اِ تِ ) [ ع. ] (مص ل. ) پیشه ور شدن، پیشه گرفتن.
فرهنگ فارسی
حرفه درپیش گرفتن، صاحب پیشه شدن، پیشه ورشدن، پیشه وری
صاحب پیشه شدن
ویکی واژه
پیشه ور شدن، پیشه گرفتن.
جمله سازی با احتراف
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 ای بسا شوخان ز اندک احتراف از شهان ناموخته جز گفت و لاف
💡 هستم گدای دیر ولی نقد احتراف پاشم به پای مغبچه آنگه که سرخوشم
💡 رسیدن به سطح بالای احتراف در هر شغلی، نیازمند سالها تمرین مداوم، مطالعه عمیق و تلاش بیوقفه برای یادگیری تمام جزئیات کوچک است.
💡 او با برخورداری از دقت بالا و رعایت اصول اخلاقی، توانسته است در مدت کوتاهی به مرحله احتراف در حرفه پزشکی و جراحی برسد.
💡 برای حفظ سطح احتراف در محیطهای کاری رقابتی، کارمندان باید همواره خود را با تکنولوژیهای جدید و روشهای کارآمد روز دنیا بهروز کنند.