آکنده پهلو

لغت نامه دهخدا

( آکنده پهلو ) آکنده پهلو. [ ک َ دَ/ دِ پ َ ] ( ص مرکب ) چرب پهلو. سخت فربه:
چرنده دیولاخ آکنده پهلو
تنی فربه میان چون موی لاغر.عنصری.

فرهنگ معین

( آکنده پهلو ) ( ~. پَ ) (ص مر. ) سخت فربه.

فرهنگ عمید

( آکنده پهلو ) بسیارفربه، چاق.

فرهنگ فارسی

( آکنده پهلو ) ( صفت ) سخت فربه چرب پهلو.
چاق

ویکی واژه

سخت فربه.

جمله سازی با آکنده پهلو

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 آکنده پهلو از علف نعمت تو طمع برچیده دامن از کنف حضرت تو عار

💡 چریده دیو لاخ، آکنده پهلو بتن فربه، میان چون موی لاغر

💡 در آن شب سرد و تاریک زمستانی، مسافر خسته و بی‌کس، در حالی که آکنده پهلو از شدت سرما می‌لرزید، زیر سایه‌ی یک درخت کهنسال پناه گرفت.

💡 شاعر در بندهای میانی منظومه‌اش، تصویر زنی را ترسیم کرده است که آکنده پهلو و با چشمانی اشک‌بار، در انتظار بازگشت محبوب از سفر دوردست نشسته است.

💡 او با حالتی بسیار غم‌انگیز و در حالی که آکنده پهلو به صندلی نشسته بود، با نگاهی خیره به افق، خاطرات تلخ گذشته را در ذهن مرور می‌کرد.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران