آزماینده
مترادفها
آزمایشگر، آزمونگر
متضادها
آزموده، آزمونشونده
لغت نامه دهخدا
( آزماینده ) آزماینده. [ زْ/ زِ ی َ دَ / دِ ] ( نف ) مجرِّب. ممتحِن. آزمایشگر.
فرهنگ معین
( آزماینده ) (یَ دِ ) (ص فا. ) آزمایش کننده، آزمایشگر، مجرب.
فرهنگ فارسی
( آزماینده ) ( اسم ) آزمایش کننده آزمایشگر مجرب.
مجرب ممتحن
ویکی واژه
آزمایش کننده، آزمایشگر، مجرب.
جمله سازی با آزماینده
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 «وَ لا تَکُونُوا کَالَّتِی نَقَضَتْ غَزْلَها» و چنان که آن زن مباشید که پشم رشته خویش باز شکافت و باز گشاد، «مِنْ بَعْدِ قُوَّةٍ أَنْکاثاً» پس آنک تافت ناتافت کرد پاره پاره، «تَتَّخِذُونَ أَیْمانَکُمْ دَخَلًا بَیْنَکُمْ» میدرایستید و سوگندان خویش میخیانت را حیلت سازید، «أَنْ تَکُونَ أُمَّةٌ هِیَ أَرْبی مِنْ أُمَّةٍ» از بهر آنک گروهی توانگرتراند و با توانتر از گروهی، «إِنَّما یَبْلُوکُمُ اللَّهُ بِهِ» آن کس که شما را میآزماید آن آزماینده اللَّه تعالی است، «وَ لَیُبَیِّنَنَّ لَکُمْ یَوْمَ الْقِیامَةِ» و پیدا خواهد کرد روز قیامت ناچاره شما را، «ما کُنْتُمْ فِیهِ تَخْتَلِفُونَ (۹۲)» نهان آنچ اللَّه تعالی دانست در جدای جدایی شما در احوال.