لغت نامه دهخدا
( آخورچی ) آخورچی. [ خُرْ ] ( ص مرکب، اِ مرکب ) آخرچی. جلودار اسبان:
تو مگو کآن بنده آخورچی ماست
این بدان که گنج در ویرانه ها است.مولوی.رجوع به آخرچی شود.
( آخورچی ) آخورچی. [ خُرْ ] ( ص مرکب، اِ مرکب ) آخرچی. جلودار اسبان:
تو مگو کآن بنده آخورچی ماست
این بدان که گنج در ویرانه ها است.مولوی.رجوع به آخرچی شود.
( آخورچی ) کسی که در طویله اسب ها را پرستاری می کند و خوراک آن ها را می دهد، مهتر.
آخورچی
آنکه به آخور چهارپایان، علوفه میریزد و به آنها رسیدگی میکند.
💡 که او را شه چینیان داده بود ز سبز آخور چینیان زاده بود