لغت نامه دهخدا
( آتش گیره ) آتش گیره. [ ت َ رَ / رِ ] ( اِ مرکب ) آتش افروزنه:
شه آتشدان و آتش گیره این مشت عوان خس
که بهر خانمانها سوختن باشند اعوانش.جامی.|| چخماق.
( آتش گیره ) آتش گیره. [ ت َ رَ / رِ ] ( اِ مرکب ) آتش افروزنه:
شه آتشدان و آتش گیره این مشت عوان خس
که بهر خانمانها سوختن باشند اعوانش.جامی.|| چخماق.
( آتش گیره ) ( ~. رِ ) (اِمر. ) آن چه با آن آتش افروزند (پنبه، خار، هیزم )، آتش افروزنه.
( آتشگیره ) = چخماق
( آتشگیره ) ( اسم ) ۱ - آنچه با آن آتش افروزند ( مانند پنبه خار هیزم ) آتش افروزنه. ۲ - چخماق.
آنچه که با آن آتش روشن کنندازپنبه وهیزم خشک وغیره، آتشگیرانه و آتش افروزنه وفروزینه هم گویند
( آتش گیره ) آتش افروزنه
[ویکی فقه] آتشگیره. در قرآن مجید به آتشگیره اشاره شده است.
هیزم، آتشگیره آتش عظیم اصحاب اخدود است.«قتل اصحـب الاخدود؛ النار ذات الوقود.»مرگ بر شکنجه گران صاحب گودال (آتش)، آتشی عظیم و شعله ور!
بروج/سوره۸۵، آیه۴.
۱. ↑ بروج/سوره۸۵، آیه۴.
مرکز فرهنگ و معارف قرآن، فرهنگ قرآن، ج۱، ص۱۱۳، برگرفته از مقاله «آتشگیره».
...
آتشگیره
پود؛ سنگ چخماق.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 سوزیام، تا برفروزی رویِ آتشناک را ساز آتشگیرهٔ آن شعله، این خاشاک را