لغت نامه دهخدا
( آبله رو ) آبله رو. [ ب ِ ل َ / ل ِ ] ( ص مرکب ) مجدر: سلطان ملکشاه... آبله رو بود، چهره بزردی مایل. ( راحةالصدور راوندی ).
( آبله رو ) آبله رو. [ ب ِ ل َ / ل ِ ] ( ص مرکب ) مجدر: سلطان ملکشاه... آبله رو بود، چهره بزردی مایل. ( راحةالصدور راوندی ).
( آبله رو ) ویژگی کسی که اثر تاول های بیماری آبله در چهره اش باقی مانده باشد.
( آبله رو ) ( صفت ) کسی که در چهره اش مهر آبله بود آنکه اثر آبله بر چهره اش پیدا باشد مجدر
مجدر
آنکه اثر دانههای آبله، پس از بهبودی در صورتش مانده باشد. مانند صورت آبله رویان پر از نقطههای سیاه شده بود. جمالزاده
💡 ور زان که بزادند شوند آبلهرویان تا زشت شوند و دل مردم نربایند
💡 گرنه فسونگرست چرخ خلق خراب ناز کیست هیچ به سا ز حسن این آبلهرو نمیرسم
💡 گل شبنم زده بیروی تو داغم دارد ازکجا مایل این آبلهرو گردیدم