لغت نامه دهخدا
( آبدارو ) آبدارو. ( اِ مرکب ) زفت رومی. || مومیایی. و محمدبن زکریای رازی دوای دیگری را به این اسم خوانده. ( تحفه ).
( آبدارو ) آبدارو. ( اِ مرکب ) زفت رومی. || مومیایی. و محمدبن زکریای رازی دوای دیگری را به این اسم خوانده. ( تحفه ).
( آبدارو ) (اِمر. )۱ - زفت رومی. ۲ - مومیایی.
( آبدارو ) ( اسم ) ۱ - زفت رومی ۲ - مومیایی
زفت رومی مومیایی
زفت رومی.
مومیایی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 آبدارو، روستایی از توابع بخش جلگهرخ شهرستان تربت حیدریه در استان خراسان رضوی ایران است.