organotherapy
🌐 ارگانوتراپی
اسم (noun)
📌 شاخهای از درمانشناسی که به استفاده از داروهای تهیهشده از اندامهای حیوانات، مانند غده تیروئید، لوزالمعده یا اجسام فوق کلیوی، میپردازد.
جمله سازی با organotherapy
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 This was the commencement of organotherapy.
این آغاز ارگانوتراپی بود.
💡 Studying organotherapy reminds students that curiosity precedes rigor, and ethics must catch up quickly.
مطالعهی ارگانوتراپی به دانشجویان یادآوری میکند که کنجکاوی مقدم بر دقت است و اخلاق باید به سرعت به آن برسد.
💡 Organotherapy was as extensively practiced in China as in Egypt.
ارگانوتراپی در چین به همان اندازه مصر رواج داشت.
💡 A display on organotherapy featured ornate bottles and bold claims that later trials didn’t support.
یک نمایشگاه در مورد ارگانوتراپی، بطریهای پر زرق و برق و ادعاهای جسورانهای را به نمایش گذاشت که آزمایشهای بعدی آنها را تأیید نکرد.
💡 Before modern endocrinology, organotherapy used extracts from glands, an earnest but uneven chapter in medical history.
قبل از غدد درونریزشناسی مدرن، ارگانوتراپی از عصارههای غدد استفاده میکرد، فصلی جدی اما ناموزون در تاریخ پزشکی.
💡 The success was so marked that the German investigator published his cases and, with the public mind interested in organotherapy, they attracted wide-spread attention.
این موفقیت چنان چشمگیر بود که محقق آلمانی موارد خود را منتشر کرد و با توجه به علاقه عموم به ارگانوتراپی، آنها توجه گستردهای را به خود جلب کردند.