imposure
🌐 تحمیل
اسم (noun)
📌 عمل تحمیل کردن: تحمیل کردن.
جمله سازی با imposure
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 The sudden imposure of curfew shocked small businesses, so the council offered rent relief and extended delivery hours to cushion losses.
اعمال ناگهانی مقررات منع رفت و آمد، کسب و کارهای کوچک را شوکه کرد، بنابراین شورا برای کاهش ضرر و زیان، تخفیف اجاره بها و افزایش ساعات تحویل کالا را ارائه داد.
💡 Software teams disliked the imposure of metrics detached from user outcomes, preferring dashboards grounded in real behavior.
تیمهای نرمافزاری از تحمیل معیارهای جدا از نتایج کاربر خوششان نمیآمد و داشبوردهایی را ترجیح میدادند که مبتنی بر رفتار واقعی باشند.
💡 Critics argued the imposure of fines without appeals violated due process.
منتقدان استدلال کردند که اعمال جریمه بدون تجدیدنظرخواهی، نقض روند دادرسی است.