fragmentized
🌐 تکه تکه شده
صفت (adjective)
📌 تکه تکه شده.
جمله سازی با fragmentized
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 The sculpture’s fragmentized surface reflected light unpredictably, inviting viewers to move and discover.
سطح تکه تکه شده مجسمه، نور را به طور غیرقابل پیش بینی منعکس می کرد و بینندگان را به حرکت و کشف دعوت می کرد.
💡 After bankruptcy, responsibilities were fragmentized across agencies, delaying service just when residents needed help most.
پس از ورشکستگی، مسئولیتها بین سازمانها تقسیم شد و خدماترسانی درست زمانی که ساکنان بیشترین نیاز را به کمک داشتند، به تأخیر افتاد.
💡 The fragmentized archive required patient digitization, knitting scattered letters into accessible stories.
بایگانی تکهتکه شده نیاز به دیجیتالی کردن صبورانه داشت، و نامههای پراکنده را به داستانهای قابل فهم تبدیل میکرد.