conglomeration

🌐 تجمع

توده‌ی درهم، مجموعه‌ی杂؛ جمع شدن چیزهای متفاوت در کنار هم به‌صورت یک کل نامنظم یا متنوع (یا شرکت/هلدینگ با کسب‌وکارهای زیاد).

دیکشنری انگلیسی به فارسی

📌 توده ای کنگلومرا

📌 انبوهی از چیزهای گوناگون

📌 عملِ به هم پیوستن یا حالتِ به هم پیوستن

جمله سازی با conglomeration

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 The museum’s exhibit is a conˌglomeˈration of neighborhood donations, proving history thrives in attics, not just climate-controlled vaults.

نمایشگاه موزه مجموعه‌ای از کمک‌های مردمی است که ثابت می‌کند تاریخ نه فقط در سردابه‌های دارای دمای کنترل‌شده، بلکه در اتاق‌های زیرشیروانی نیز شکوفا می‌شود.

💡 The skyline’s conˌglomeˈration of glass towers hides intricate alley networks where small cafés and repair shops quietly sustain community.

انبوه برج‌های شیشه‌ای در خط افق، شبکه‌های کوچه‌پس‌کوچه‌های پیچیده‌ای را پنهان می‌کند که در آن‌ها کافه‌های کوچک و تعمیرگاه‌ها بی‌سروصدا جامعه را حفظ می‌کنند.

💡 A conˌglomeˈration acquired the beloved newspaper, promising investment while staff braced for standardized templates and distant budget targets.

یک شرکت بزرگ، روزنامه محبوب را خریداری کرد و قول سرمایه‌گذاری داد، در حالی که کارکنان خود را برای قالب‌های استاندارد و اهداف بودجه‌ای دوردست آماده می‌کردند.