يموج

🌐 امواج

«يموج» یعنی «موج می‌زند»، «به حرکت شدید درمی‌آید»، «به هم می‌ریزد و متلاطم می‌شود». این فعل معمولاً برای جمعیت، آب، یا صحنه‌ای پرجنب‌وجوش به کار می‌رود. مثلاً «يموج البحر» یعنی «دریا متلاطم می‌شود».

دیکشنری عربی به فارسی

📌 جوشیدن

📌 ریزش‌ها

📌 آن موج

📌 موج دار

جمله سازی با يموج

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 المكان يموج بالحركة والضجيج منذ الصباح الباكر.

از صبح زود، این مکان پر از جنب و جوش و سر و صدا بوده است.

💡 سم مصاص الدماء يموج من خلال عروقك

زهر خون‌آشام در رگ‌هایت جاری است

💡 تسمح لنفسك أن تشعر الغضب يموج في الداخل منك.

به خودتان اجازه دهید خشمی را که در درونتان موج می‌زند، احساس کنید.

💡 ‫وحيدا طليقا في العراء‬ ‫لصا يموج بخبيئه‬ ‫وعينا ترى بعينه‪

تنها و آزاد در فضای باز، دزدی که با گنج پنهانش می‌چرخد، چشمی که با چشمان خود می‌بیند.

💡 البحر يموج بالأمواج العالية عند هبوب العاصفة.

وقتی طوفان می‌وزد، دریا با امواج بلند در هم می‌پیچد.

💡 السوق القديم يموج بالناس في أيام العيد والمناسبات.

این بازار قدیمی در ایام تعطیلات و مناسبت‌های خاص مملو از جمعیت است.

کلمات مرتبط