مقعدها
🌐 صندلی او
دیکشنری عربی به فارسی
📌 صندلی آن
📌 صندلی او
📌 میز او
📌 نیمکت او
📌 باسن-باسن او
📌 نشستن او
جمله سازی با مقعدها
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 وضعت المرأة مقعدها تحت ظلها الشجرة لتقرأ الكتاب في هدوء.
زن صندلیاش را زیر سایهی درخت گذاشت تا در آرامش کتاب را بخواند.
💡 فاعتدلت الفتاة في مقعدها عندما بدأت المحاضرة المهمة.
وقتی سخنرانی مهم شروع شد، دختر روی صندلیاش صاف نشست.
💡 جلست الطالبة على مقعدها في الصف الأول لتسمع الشرح بوضوح أكبر.
دانشآموز روی صندلیاش در ردیف اول نشست تا توضیحات را واضحتر بشنود.
💡 تنازلت عن مقعدها لامرأة مسنّة كانت تبدو متعبة جدًا بعد الوقوف الطويل في الحافلة.
او جایش را به زن مسنی داد که پس از مدت طولانی ایستادن در اتوبوس بسیار خسته به نظر میرسید.
💡 انتظرت الطفلة والدتها قرب مقعدها من الباب حتى تنتهي من شراء الأغراض.
دخترک نزدیک صندلی کنار در منتظر مادرش ماند تا خرید وسایل تمام شود.
💡 نظفت الأم مقعدها قبل وصول الضيوف، ثم وضعت عليه وسادة صغيرة مريحة.
مادر قبل از رسیدن مهمانها صندلیاش را تمیز کرد، سپس یک کوسن کوچک و راحت روی آن گذاشت.