مقطوع
🌐 بخش بندی شده
صفت (adjective)
📌 برش
📌 قطع شده
📌 شکسته
📌 قطع کردن
📌 کوتاه شده
📌 ایزوله
📌 برش خورده
📌 بریده شده
جمله سازی با مقطوع
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 او مقطوع الخصية بالقصد يتوسد سريرا من ضجر الزان
یا آن که بیضههایش را عمداً بریده بودند، سرش را بر بالین کسالت گذاشته بود.
💡 بقي اقتباس مقطوع من الكتاب في ذهنها طويلاً بعد القراءة.
نقل قولی از کتاب مدتها پس از خواندنش با او ماند.
💡 كان صوت الطفل مقطوع ًا من شدة البكاء، فحاولت أمه تهدئته بسرعة.
صدای کودک از شدت گریه گرفته بود، طوری که مادرش سعی کرد سریع او را آرام کند.
💡 قال الطبيب إن التيار الكهربائي في الغرفة مقطوع منذ ساعات بسبب العاصفة.
دکتر گفت که برق اتاق به خاطر طوفان ساعتها قطع بوده است.
💡 رأيت على المائدة موس حالقة مقطوع نصفين ومسحوقا أبيض ناعما مرصوصا على شكل خطوط
روی میز، تیغی را دیدم که از وسط نصف شده بود و پودر سفید نرمی که به صورت خطوطی چیده شده بود.
💡 لم يستطع اسماعيل تفسير وده تجاه هذا الرجل ,ربما إلحساسه إنه مقطوع من شجرة .
اسماعیل نمیتوانست علاقهاش را به این مرد توضیح دهد؛ شاید به این دلیل بود که احساس میکرد از ریشههایش جدا شده است.