مَسْجُونَة

🌐 زندانی

این واژه صورت مؤنثِ «مسجون» است و به معنی «زن زندانی» یا «شخص مؤنثِ محبوس» به کار می‌رود. همانند صورت مذکر، از ریشهٔ «سجن» گرفته شده و دلالت بر زندانی‌بودن دارد. در فارسی نیز می‌توان آن را «زندانى» یا «محبوسه» ترجمه کرد، بسته به بافت جمله.

دیکشنری عربی به فارسی

📌 زندانی

📌 قفل شده

📌 در زندان

جمله سازی با مَسْجُونَة

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 تحدثت الصحافة عن أم مسجونة تركت أبناءها الصغار في ظروف صعبة.

مطبوعات درباره مادر زندانی‌ای گزارش دادند که فرزندان خردسالش را در شرایط سختی رها کرده بود.

💡 كانت المرأة مسجونة ظلمًا، فعملت المنظمات الحقوقية على متابعة قضيتها.

این زن به ناحق زندانی شده بود، بنابراین سازمان‌های حقوق بشری برای پیگیری پرونده او تلاش کردند.

💡 بقيت الرسالة مسجونة داخل الظرف حتى وصلت إلى صاحبها بعد أيام.

نامه تا چند روز بعد که به دست گیرنده‌اش رسید، داخل پاکت قفل شده باقی ماند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران