مزعجة

🌐 آزاردهنده

مؤنثِ «مزعج» است و همان معنای آزاردهنده، ناراحت‌کننده، مزاحم را دارد، اما برای اسم مؤنث یا صفت مؤنث به کار می‌رود. مثلاً یک تجربه‌ی مزعجة یعنی تجربه‌ای ناخوشایند و اذیت‌کننده.

دیکشنری عربی به فارسی

📌 آزاردهنده

📌 نگران کننده

📌 تحریک کننده

📌 دردسرساز

📌 مزاحم

جمله سازی با مزعجة

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ‬رش َف ْ‬ ‫كوب الشاي وقالت بهدوء‪:‬‬ ‫كانت فايقة زوجة سعيد مزعجة مثله‪

چایش را جرعه جرعه نوشید و با آرامش گفت: فائقه، همسر سعید، درست مثل خودش مزاحم بود.

💡 كانت الرحلة مزعجة بسبب الازدحام الشديد وحرارة الطقس.

سفر به دلیل ازدحام شدید جمعیت و گرمای هوا ناخوشایند بود.

💡 قالت الأم إن الجلوس قرب النافذة خلال العاصفة كان تجربة مزعجة للغاية.

مادر گفت که نشستن نزدیک پنجره در طول طوفان تجربه بسیار ناخوشایندی بود.

💡 واجه الموظفون مكالمة مزعجة من أحد الزبائن الغاضبين صباحًا.

کارکنان صبح با تماس آزاردهنده‌ای از یک مشتری عصبانی مواجه شدند.

💡 تعاني الطفلة من اکزيما تسبب لها حكة مزعجة خاصة في الشتاء.

کودک از اگزما رنج می‌برد که باعث خارش آزاردهنده او، به خصوص در زمستان، می‌شود.

💡 ابقي هادئة مهما كانت الأخبار مزعجة اليوم.

مهم نیست اخبار امروز چقدر ناراحت کننده باشد، آرامش خود را حفظ کنید.

💡 ‬لقد رأيت الجحيم في ذلك‬ ‫البيت و كنت كل يوم أرى كوابيس مزعجة جدا‪

من در آن خانه جهنم را دیدم و هر روز کابوس‌های بسیار آزاردهنده‌ای می‌دیدم.

💡 هنم في الغرفة المجاورة لأن الضوضاء في الخارج كانت مزعجة جدًا.

آنها به اتاق کناری رفتند زیرا سر و صدای بیرون بیش از حد آزاردهنده بود.

کلمات مرتبط