مريض فلسفة
🌐 بیمار فلسفی
این ترکیب بهصورت تحتاللفظی عجیب و نامأنوس است و در عربی معیار معمولاً چنین ساختاری بهصورت رایج دیده نمیشود؛ اما اگر منظور «مریض الفلسفة» یا «مريض فلسفة» بهعنوان تعبیر وصفی باشد، میتواند به کسی اشاره کند که در حوزهٔ فلسفه دچار آشفتگی، ضعف فهم یا بیماری فکری است. در فارسی میشود آن را «فلسفهزدهٔ بیمارگونه» یا «دچار اختلال فکری در فلسفه» تعبیر کرد، هرچند این ترکیب در خودِ عربی طبیعی و رایج نیست.
جمله سازی با مريض فلسفة
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 جلس الباحث مريض فلسفة يناقش أفكار أرسطو، ثم قارنها بنظريات حديثة في الأخلاق.
این محقق با یک بیمار فلسفه نشست و درباره ایدههای ارسطو بحث کرد و سپس آنها را با نظریههای مدرن اخلاق مقایسه کرد.
💡 كان الأستاذ مريض فلسفة يطلب من طلابه تفسير النصوص بدقة، لا مجرد حفظها.
استاد، بیمار فلسفی بود و از دانشجویانش میخواست که متون را به طور دقیق تفسیر کنند، نه اینکه فقط آنها را حفظ کنند.
💡 قرأ الطالب مريض فلسفة عدة كتب في أسبوع واحد، لأنه كان يستعد للامتحان النهائي.
دانشجویی که فلسفه میخواند، در عرض یک هفته چندین کتاب خواند زیرا برای امتحان پایان ترم آماده میشد.