مدخل

🌐 ورودی

«مدخل» به معنی ورودی، درگاه، محل ورود، یا راه ورود است. همچنین در زبان فارسیِ علمی و آموزشی، «مدخل» به معنی مقاله یا عنوانِ آغازین در یک دانشنامه یا کتاب مرجع هم به کار می‌رود. بنابراین این واژه هم معنی مکانی دارد و هم در معنای «ورود به یک بحث یا موضوع» استفاده می‌شود.

اسم (noun)

📌 ورودی

📌 ورود

📌 درگاه

📌 راهرو

📌 پورتال

📌 مقدمه

📌 دسترسی

جمله سازی با مدخل

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 منع الحارس رشق القمامة قرب مدخل المبنى.

نگهبان مانع از پرتاب زباله توسط مردم در نزدیکی ورودی ساختمان شد.

💡 سمعتُ بوق السيارة فجأة عند مدخل الحيّ فالتفتُّ بسرعة إلى الشارع.

ناگهان صدای بوق ماشینی را در ورودی محله شنیدم، بنابراین سریع به سمت خیابان پیچیدم.

💡 قابلتُ ماثيو عند مدخل الجامعة صباح أمس.

من دیروز صبح متیو را در ورودی دانشگاه ملاقات کردم.

💡 سلّم الموظفُ على حضرته باحترامٍ شديد عند مدخل المبنى.

کارمند در ورودی ساختمان با احترام بسیار از او استقبال کرد.

💡 توقفت السيارة عند مدخل ادن قبل الغروب بدقائق.

چند دقیقه قبل از غروب آفتاب، ماشین در ورودی عدن توقف کرد.

💡 وزع الموظف كتيب الإرشادات على الزوار عند مدخل المعرض.

کارمند، کتابچه راهنما را در ورودی نمایشگاه بین بازدیدکنندگان توزیع کرد.

💡 مرّ السائح بفٰتنين مضيئة عند مدخل السوق القديم.

توریست از کنار دو فانوس روشن در ورودی بازار قدیمی عبور کرد.

💡 التقى الزملاء بـ عامر عند مدخل الشركة قبل بدء الاجتماع.

همکاران قبل از شروع جلسه، عامر را در ورودی شرکت ملاقات کردند.

💡 وقف جاسر عند مدخل المدرسة ينتظر بداية الحفل السنوي.

جاسر دم در ورودی مدرسه ایستاده بود و منتظر شروع مراسم سالانه بود.

💡 كان شعار فیتين واضحًا على اللوحة الإعلانية عند مدخل المعرض.

لوگوی فتین روی بیلبورد ورودی نمایشگاه به وضوح دیده می‌شد.

💡 التقيتُ بالأخوات، وكنّ بشعن عند مدخل المدرسة ينتظرن الحافلة.

من خواهران را ملاقات کردم و آنها در ورودی مدرسه منتظر اتوبوس ایستاده بودند.

💡 وجدنا دقمًا صغيرًا عند مدخل البيت بعد هبوب الرياح الشديدة.

بعد از وزیدن باد شدید، سوراخ کوچکی در ورودی خانه پیدا کردیم.

کلمات مرتبط