متقطع
🌐 متناوب
صفت (adjective)
📌 متناوب
📌 پراکنده
📌 خطچین
📌 متلاطم
📌 قطع شده
📌 ناپیوسته
📌 نقطه گذاری شده
📌 لکهدار
جمله سازی با متقطع
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 بدأ الجو يبرد بإمط متقطع قبل حلول المساء.
هوا قبل از غروب با بارش پراکنده باران رو به سردی گذاشت.
💡 ونظرات ه تص لني متقطع ة ع بر أث ير األجساد المتراقص ة والمترنح ة بس كر
و نگاهش مستانه، گاه و بیگاه از میان بدنهای معلق، رقصان و تابخورده به من میرسد.
💡 شعر المريض بتنفس متقطع فطلب المساعدة بسرعة.
بیمار احساس تنگی نفس کرد و به سرعت درخواست کمک کرد.
💡 كان النوم متقطع بسبب الضوضاء القادمة من الشارع.
خواب با سر و صدایی که از خیابان میآمد، مختل شد.
💡 صرخت أم سعيد بصوت متقطع كأنها تولول: هنا فقط.
ام سعید با صدای شکسته ای، انگار که ناله می کرد، فریاد زد: فقط اینجا.
💡 يعمل الإنترنت بشكل متقطع في هذه المنطقة منذ الصباح.
از صبح امروز اینترنت در این منطقه قطع و وصل میشود.