اخطط

🌐 من برنامه ریزی می کنم

این واژه از نظر ساختار، صورت امری یا مشتق از ریشه‌ای مرتبط با «خط» به نظر می‌رسد و می‌تواند به معنای «خط‌کشی کردن، طرح‌ریزی کردن، یا چیزی را به صورت خط‌دار و منظم درآوردن» فهمیده شود. در کاربردهای زبانی عربی، واژه‌های هم‌خانواده با «خط» معمولاً به مفهوم رسم خط، تعیین مسیر، یا برنامه‌ریزی اشاره دارند. اگر در متن خاصی آمده باشد، باید با توجه به بافت جمله معنای دقیق‌تری برای آن در نظر گرفت.

جمله سازی با اخطط

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ‬اكبّد بالتعبّ عندما اخطط بكدّ ذهني لألشياء‬ ‫التي يتناولها الناس بيُسر مبرمج‪.

وقتی چیزهایی را که مردم به راحتی و با برنامه‌ریزی بدیهی می‌دانند، در ذهنم برنامه‌ریزی می‌کنم، خسته می‌شوم.

💡 مرّت االايم بسرعة، ولم أشعر إلا وقد انتهى الأسبوع وبدأتُ أخطط لرحلة جديدة.

روزها به سرعت گذشتند و قبل از اینکه بفهمم، هفته تمام شد و من شروع به برنامه‌ریزی برای یک سفر جدید کردم.

💡 نصحني صديقي بأن أخطط جيدًا لـ سفرک قبل موعد الانطلاق.

دوستم به من توصیه کرد که سفرم را قبل از تاریخ حرکت برنامه‌ریزی کنم.

💡 أنا أخطط لرحلة قصيرة إلى عمّان في نهاية الأسبوع مع عائلتي وأصدقائي.

من قصد دارم این آخر هفته به همراه خانواده و دوستانم یک سفر کوتاه به عمان داشته باشم.

💡 المدير طلب مني أن أخطط للاجتماع القادم وأرتب النقاط الأساسية مسبقًا.

مدیر از من خواست که برای جلسه بعدی برنامه‌ریزی کنم و نکات کلیدی را از قبل مرتب کنم.

💡 ‬أعدك أن أدفن الماضي وأتعلم من تجاربه‬ ‫ أعدك أن اخطط للقادم و أكمل طريقي و نهاية حلمي ‬ ‫أعدك أن ال شيئ يسطيع أن يقف في وجهي مادمت بجانبي‪.

قول می‌دهم گذشته را دفن کنم و از تجربیاتش درس بگیرم. قول می‌دهم برای آینده برنامه‌ریزی کنم و به مسیرم و به سوی پایان رویایم ادامه دهم. قول می‌دهم تا زمانی که تو در کنارم هستی، هیچ چیز نمی‌تواند مانع من شود.

💡 يجب أن أخطط لمستقبلي الدراسي بشكل أفضل حتى أستفيد من الوقت والفرص المتاحة.

باید برای آینده تحصیلی ام برنامه ریزی بهتری داشته باشم تا بتوانم از زمان و فرصت های موجود نهایت استفاده را ببرم.

کلمات مرتبط