قربها

🌐 نزدیکی او

«قربها» از ریشهٔ قرب به معنای نزدیک شدن است و معمولاً به معنای «نزدیکِ آن» یا «نزدیکیِ آن» فهمیده می‌شود؛ بسته به ساختار جمله می‌تواند اشاره به نزدیکیِ مکانی، زمانی یا معنوی داشته باشد. این واژه در عربی می‌تواند حالت اضافه یا ضمیرپیوسته داشته باشد و معنایش به قرینهٔ جمله روشن می‌شود، مثل نزدیک بودنِ چیزی به چیز دیگر یا تقرب و نزدیکی به شخص یا امر خاص.

قید (adverb)

📌 نزدیک او

دیکشنری عربی به فارسی

📌 در همین نزدیکی

📌 نزدیکی آن به

جمله سازی با قربها

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ‫جودى يارتباك من قربها المهلك منه‪:‬ماكنتش عايزه‬ ‫ازعج حضرتك‪.

جودی، که از نزدیکی خطرناکش به او دستپاچه شده بود: نمی‌خواستم مزاحم شما شوم.

💡 اقتربَ الرجلُ من البابِ ثمَّ وقفَ قربها ينتظرُ خروجَ صاحبتِه.

مرد به در نزدیک شد و سپس نزدیک آن ایستاد و منتظر بیرون آمدن همراهش شد.

💡 ‫قربها إليه قائال ‪:‬عمرك ماهتطلعى من بيتى ياجودى‪.

او را به خود نزدیک کرد و گفت: «جودی، تو هرگز خانه‌ی مرا ترک نخواهی کرد.»

💡 جلسَ الصبيُّ قربها في الحديقةِ ليتحدثَ معها بهدوءٍ بعدَ المدرسة.

پسرک بعد از مدرسه، کنارش در باغ نشست تا آرام با او صحبت کند.

💡 وضعتِ الأمُّ الحقيبةَ قربها كي تستطيعَ الوصولَ إليها بسهولة.

مادر کیسه را نزدیک خودش گذاشت تا بتواند به راحتی به آن دسترسی داشته باشد.

💡 يقيما في الشقة نفسها قرب البحر بسبب قربها من مكان العمل.

آنها به دلیل نزدیکی به محل کارشان، در همان آپارتمان نزدیک دریا زندگی می‌کنند.

💡 هي وكانت تقرأ الرواية في الحديقة بينما كان الأطفال يلعبون قربها بهدوء.

او در باغ مشغول خواندن رمان بود، در حالی که بچه‌ها آرام نزدیک او بازی می‌کردند.

💡 في الصيف يكون الجو رطبًا في هذه المدينة بسبب قربها من النهر الكبير.

در تابستان، به دلیل نزدیکی به رودخانه بزرگ، آب و هوای این شهر مرطوب است.

💡 طلبت الجدة من الفتاة إلی أن تجلس قربها قليلًا.

مادربزرگ از دختر خواست که کمی نزدیکش بنشیند.

کلمات مرتبط