فغم

🌐 فغم

«فغم» در اصل به معنای «دهان» یا گاهی «گشودگی دهان» است، اما در برخی کاربردها واژه‌ای نادر یا وابسته به لهجه / متن خاص به شمار می‌رود. اگر در متنی کهن آمده باشد، ممکن است به معنای «دهان پر» یا بخشی از صورت و دهان مربوط باشد. برای فهم دقیق آن، معمولاً باید متنِ کامل را دید.

جمله سازی با فغم

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 بعدَ سماعِ الرسالةِ، شعرَ فغم ٍ ثقيلٍ يضغطُ على صدرهِ طوالَ المساءِ.

بعد از شنیدن پیام، او در تمام طول شب احساس می‌کرد که وزن سنگینی روی سینه‌اش فشار می‌آورد.

💡 جلسَ الرجلُ في المجلسِ وكأنَّ فغم في قلبهِ يمنعُهُ من الكلامِ.

مرد طوری در مجلس نشسته بود که انگار بغضی گلویش را گرفته بود و نمی‌توانست حرف بزند.

💡 حاولَ إخفاءَ قلقِهِ، لكنَّ فغم الحزنِ بدا واضحًا في عينيهِ المتعبتينِ.

سعی می‌کرد اضطرابش را پنهان کند، اما عمق غم از چشمان خسته‌اش هویدا بود.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران