فارض

🌐 تحمیل کننده

واژه‌ای عربی است که از ریشه «فرض» می‌آید و در اصل به معنای «واجب‌کننده، تعیین‌کننده، یا آنچه سهمی را مشخص می‌کند» به‌کار می‌رود. در برخی متون، فارض به معنای «گاو پیر» هم آمده است، اما معنای رایج‌تر آن در زبان عربی و فقه، مرتبط با فرض و وجوب است.

اسم (noun)

📌 تحمیل کننده

جمله سازی با فارض

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 كان المديرُ فارضٌ للقواعدِ بصرامةٍ في كلِّ اجتماعٍ.

مدیر در هر جلسه قوانین را با جدیت تمام اجرا می‌کرد.

💡 بدا القرارُ فارضٌ نفسهُ على الفريقِ بعدَ النقاشِ الطويلِ.

به نظر می‌رسید که این تصمیم پس از یک بحث طولانی، خودش را به تیم تحمیل کرده است.

💡 لا يكونُ الرأيُ فارضٌ إلّا إذا استندَ إلى دليلٍ واضحٍ.

یک نظر تا زمانی که مبتنی بر شواهد روشن نباشد، الزام‌آور نیست.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران