عمامة

🌐 عمامه

یعنی «عمامه»، همان پوشش یا دستاری که به دور سر می‌پیچند. این واژه در فرهنگ عربی و اسلامی، به‌ویژه در میان علما و روحانیان، نمادی شناخته‌شده است و گاه نشانه مقام دینی، سنت یا هویت فرهنگی به‌شمار می‌آید.

اسم (noun)

📌 عمامه

📌 پاتکا

جمله سازی با عمامة

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 تقليدياً، يرتدي الصبيان السِّخ عمامة كعلامة على إرثهم الثقافي.

به طور سنتی، پسران سیک به عنوان نشانه‌ای از میراث فرهنگی خود، عمامه می‌پوشند.

💡 خلال الحفل، ارتدى العديد من الرجال عمامة بيضاء كدليل على الاحترام.

در این مراسم، بسیاری از مردان به نشانه احترام، عمامه سفید بر سر داشتند.

💡 أهدى لها عمها عمامة جديدة تتناسب تمامًا مع ملابسها.

عمویش عمامه جدیدی به او داد که کاملاً با لباس‌هایش ست بود.

💡 سقطت عمامة العالم على الأرض أثناء دخوله قاعة المحاضرة.

عمامه آن عالم هنگام ورود به مجلس درس به زمین افتاد.

💡 اشتهر الجدّ بارتداء عمامة تقليدية تعكس هوية المنطقة.

پدربزرگ به خاطر پوشیدن عمامه سنتی که هویت منطقه را منعکس می‌کرد، شناخته می‌شد.

💡 وضع الشيخ عمامة بيضاء في الاحتفال الديني الكبير.

شیخ در مراسم مذهبی باشکوه، عمامه سفید بر سر داشت.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران