عراقي

🌐 عراقی

«عراقي» یعنی «عراقی»، یعنی منسوب به عراق یا متعلق به مردم، فرهنگ، زبان یا چیزی از کشور عراق. مثلاً «رجل عراقي» یعنی مرد عراقی، و «طعام عراقي» یعنی غذای عراقی. در فارسی نیز «عراقی» همین معنا را دارد.

صفت / اسم (adjective / noun)

📌 عراقی

جمله سازی با عراقي

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 هذا وقد أسفر الاعتداء أيضا عن مقتل مدني عراقي واحد على الأقل.

این حمله همچنین منجر به کشته شدن حداقل یک غیرنظامی عراقی شد.

💡 يعملُ المهندسُ عراقي ًّا في شركةٍ دوليّةٍ كبيرةٍ خارجَ البلادِ.

این مهندس عراقی است و برای یک شرکت بزرگ بین‌المللی در خارج از کشور کار می‌کند.

💡 ولا يكاد يكون هناك عراقي واحد بقي بمأمن من مستويات العنف السائدة.

به ندرت می‌توان حتی یک عراقی را پیدا کرد که از سطوح رایج خشونت در امان مانده باشد.

💡 ويعاني فعلاً ما يقرب من مليون طفل عراقي من سوء التغذية المزمن.

نزدیک به یک میلیون کودک عراقی از سوء تغذیه مزمن رنج می‌برند.

💡 تحدّثَ السائحُ عراقي ٌّ بطلاقةٍ مع الموظفينَ في الفندقِ.

این توریست که عراقی بود، به راحتی با کارکنان هتل صحبت می‌کرد.

💡 اشترينا عسلًا عراقي ًّا من السوقِ القديمِ في البصرة.

ما عسل عراقی را از بازار قدیمی بصره خریدیم.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران