صفف
🌐 ترتیب دادن
فعل (verb)
📌 سبک
جمله سازی با صفف
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 صفف البائع البضائع بطريقة مرتبة لتبدو الواجهة جذابة للزبائن.
فروشنده کالاها را به طور منظم چیده بود تا ویترین مغازه برای مشتریان جذاب به نظر برسد.
💡 كان يبدو حليق الذقن مهندما وقد صفف شعره بعناية حتى بدلة السجن الزرقاء التي يرتديها بدت هذه المرة نظيفة ومكوية
او ریش و سبیلش را تراشیده و مرتب به نظر میرسید؛ موهایش با دقت حالت داده شده بود و حتی لباس سرهمی آبی زندان که پوشیده بود، این بار تمیز و اتوکشیده به نظر میرسید.
💡 صفف الموظف الأوراق على الطاولة بدقة قبل بدء العرض التقديمي.
کارمند قبل از شروع ارائه، کاغذها را مرتب روی میز چید.