شرطي

🌐 پلیس

یعنی «پلیسی» یا «وابسته به پلیس»؛ گاهی هم به‌صورت صفت به معنی «شرطی» در برابر «قطعی» به کار می‌رود، ولی در عربی معمولاً به مأمور پلیس اشاره دارد.

اسم (noun)

📌 پلیس

📌 افسر پلیس

صفت (adjective)

📌 مشروط

صفت / اسم (adjective / noun)

📌 کارآگاه

جمله سازی با شرطي

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 تعاون السائق مع شرطي المرور، وقدّم له الأوراق المطلوبة بكل هدوء.

راننده با مامور راهنمایی و رانندگی همکاری کرد و با آرامش مدارک مورد نیاز را به او ارائه داد.

💡 ‫ُ‬ ‫يوسف‪ :‬هذا شرطي ألقرضه إن كان ال يزال لقرضي يطلب‪.

یوسف: این شرط من برای قرض دادن به اوست اگر هنوز از من قرض می‌خواهد.

💡 ‫دخل إلى المركز فقابله شرطي االستقبال سائال‪ :‬مرحبا سيدي كيف بإمكاني‬ ‫مساعدتك؟

او وارد مرکز شد و با مسئول پذیرش مواجه شد که پرسید: سلام آقا، چطور می‌توانم به شما کمک کنم؟

💡 سأل شرطي المارة عن الطريق الصحيح بعد وقوع الحادث في الشارع.

پس از وقوع تصادف در خیابان، یک پلیس از رهگذران آدرس را پرسید.

💡 ‬ولم يعدّ يسعف‬ ‫ّ‬ ‫كأن الصمت شرطي يرى‬ ‫افكاري ويعبّد طريق جريانها للخروج‪

دیگر کمکی نمی‌کند، انگار سکوت پلیسی است که افکارم را می‌بیند و راه را برای بیرون ریختنشان هموار می‌کند.

💡 ‬فقال الجني‪:‬‬ ‫ اسمع شرطي أوال‬ ‫فقال الشيخ ‪ :‬هاته!

جن گفت: شرط اول مرا بشنو. شیخ گفت: آن را اینجا بیاور!

💡 وقف شرطي عند المدخل لتنظيم الدخول والخروج خلال الازدحام المسائي.

یک پلیس در ورودی ایستاده بود تا ورود و خروج را در ساعات شلوغی عصر تنظیم کند.

کلمات مرتبط