زَقَب

🌐 زقاب

زَقَب واژه‌ای عربی است که در اصل به معنای فرو رفتن، داخل شدن یا در چیزی نفوذ کردن آمده است. این ریشه گاهی برای بیان ورود چیزی به درون چیز دیگر یا چسبیدن و فرو رفتن در آن به‌کار می‌رود. کاربرد این واژه در زبان امروز بسیار کم است و بیشتر در منابع لغوی و کهن دیده می‌شود.

جمله سازی با زَقَب

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 سمعنا في الحظيرة زقب الطائر الصغير وهو يطلب الطعام من أمّه بلهفةٍ واضحة.

در انبار، صدای جیک جیک پرنده کوچک را شنیدیم که مشتاقانه از مادرش غذا می‌خواست.

💡 أثناء الفجر، أزعجنا زقب متواصل من خلف النافذة، فعرفنا أن طيورًا كثيرة استيقظت.

سحرگاه، صدای جیک جیک ممتد از پشت پنجره ما را آشفته کرد و دانستیم که پرندگان زیادی از خواب بیدار شده اند.

💡 كان زقب العصفور المتعب يدلّ على وجود عشّ قريبٍ بين أغصان الشجرة العالية.

جیک جیک خسته گنجشک، خبر از وجود لانه‌ای در همان نزدیکی، در میان شاخه‌های درخت بلند می‌داد.

کلمات مرتبط