خضوع
🌐 تسلیم
اسم (noun)
📌 تسلیم
📌 تابع بودن
📌 مطیع بودن
📌 بازده
📌 مطیع سازی
صفت (adjective)
📌 منوط به
وجه وصفی (participle)
📌 معرض
جمله سازی با خضوع
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 أدى خضوع المدرسة للمعايير الجديدة إلى تحسين مستوى التعليم.
رعایت استانداردهای جدید در مدرسه منجر به ارتقای سطح آموزش شده است.
💡 يقتضي العمل الجماعي خضوع الجميع للقواعد المتفق عليها.
کار تیمی مستلزم آن است که همه از قوانین توافق شده پیروی کنند.
💡 وفي المرأة ال ُمحبة خضوع لطيف كان يعزز ثقتي ويضمد جرح نرجسيتي
در وجود یک زن مهربان، نوعی تسلیم ملایم وجود داشت که اعتماد به نفس مرا تقویت میکرد و خودشیفتگی جریحهدار شدهام را تسکین میداد.
💡 البلاستيكات لديها إجهاد خضوع متفاوت استنادًا إلى التكوين وطرق المعالجة.
پلاستیکها بسته به ترکیب و روشهای پردازش، تنش تسلیم متفاوتی دارند.
💡 رفض الرجل خضوع القرار لضغط المصالح الخاصة.
آن مرد اجازه نداد که این تصمیم تحت فشار گروههای ذینفع خاص قرار گیرد.
💡 في خضوع يقن مطن ط الرأس منتظ ًرا ماذا سيفعل به
او به نشانه تسلیم، سرش را پایین انداخت و منتظر ماند تا ببیند با او چه خواهند کرد.