حمو

🌐 هامو

این واژه معمولاً به معنی «پدرشوهر» یا «خویشاوند شوهر» در عربی محاوره‌ای است و در برخی گویش‌ها برای اشاره به بستگان مردِ طرف مقابل به کار می‌رود. در نوشتار رسمی‌تر، این کلمه کمتر به‌صورت مستقل دیده می‌شود و بیشتر در زبان گفتاری رایج است.

اسم (noun)

📌 پدر شوهر

دیکشنری عربی به فارسی

📌 هامو

جمله سازی با حمو

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ‬البي خصصها أصكاهبا ملجرد حمو ملل‬ ‫َّ‬ ‫روتني يومي فبطغى بغري قصد عليهم و تبمدد إىل أعامقهم حبى‬ ‫اإلدمان الذي يصعب معه افرتاق‪

پدر صرفاً برای رفع کسالت ناشی از روزمرگی آن را به دوستانش تقدیم کرد، بنابراین ناخواسته بر آنها غلبه کرد و با عشقی اعتیادآور که جدایی را دشوار می کند، تا اعماق وجودشان گسترش یافت.

💡 يعمل حمو في ورشة النجارة ويصل إليها قبل طلوع الشمس كل يوم.

هامو در کارگاه نجاری کار می‌کند و هر روز قبل از طلوع آفتاب به آنجا می‌رسد.

💡 وييسر كبير الضباط البحريين، وهو حمو أموري، التحركات في البحيرة من باراكا (انظر الفقرة 168 أعلاه).

افسر ارشد نیروی دریایی، حمو اموری، تردد در دریاچه را از برکه تسهیل می‌کند (به بند ۱۶۸ بالا مراجعه کنید).

💡 ساعد حمو جاره المسنّ في حمل الأكياس الثقيلة إلى الطابق الثالث.

هامو به همسایه مسنش کمک کرد تا کیسه‌های سنگین را به طبقه سوم حمل کند.

💡 بتو، لم القلق طالما أنه لديك حمو جيد مثل هذا؟

اما تا وقتی یه همچین خانواده شوهر خوبی داری، چرا نگران باشی؟

💡 طلبت المدرسة من حمو أن يحضر الملفات إلى الإدارة قبل نهاية الدوام.

مدرسه از هامو خواست که پرونده‌ها را قبل از پایان روز مدرسه به مدیریت بیاورد.

کلمات مرتبط