تحولت

🌐 دگرگون شده

یعنی «دگرگون شد، تغییر یافت، تبدیل شد» و صورت مؤنث یا گذشته‌ی فعل «تحول» است. این واژه بیان می‌کند که چیزی یا کسی از حالتی به حالت دیگر رفته است؛ مثلاً «المدينة تحولت» یعنی «شهر دگرگون شد».

دیکشنری عربی به فارسی

📌 تبدیل شد

📌 شد

📌 تبدیل شده

📌 جابجا شده

📌 سوئیچ شده

📌 تبدیل شده است

جمله سازی با تحولت

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 ترعرعت الفكرة في ذهنه تدريجياً حتى تحولت إلى مشروع ناجح يخدم الناس.

این ایده به تدریج در ذهن او رشد کرد تا اینکه به یک پروژه موفق در خدمت مردم تبدیل شد.

💡 وصف البعض الفكرة بالجنون، لكنها تحولت لاحقًا إلى مشروع ناجح.

برخی این ایده را دیوانه‌وار توصیف کردند، اما بعداً به یک پروژه موفق تبدیل شد.

💡 لم يلاحظ أحد وال سائق أن الإشارة تحولت إلى اللون الأحمر.

هیچ کس، حتی راننده، متوجه قرمز شدن چراغ نشد.

💡 في البداية كانت فقط فكرةً بسيطة، لكنها تحولت لاحقًا إلى مشروعٍ ناجح.

در ابتدا این فقط یک ایده ساده بود، اما بعداً به یک پروژه موفق تبدیل شد.

💡 بدت الفكرةُ ساذجةً للبعض، لكنها تحولت لاحقاً إلى مشروع ناجح جداً.

این ایده برای برخی ساده‌لوحانه به نظر می‌رسید، اما بعدها به یک پروژه بسیار موفق تبدیل شد.

💡 كانت بداية الاجتماع هادئة، ثم تحولت النقاشات إلى حوار مفيد.

جلسه با آرامش شروع شد، سپس بحث‌ها به گفتگوی مفیدی تبدیل شد.

💡 كانت بدايتها في المدرسة الجديدة مليئة بالقلق ثم تحولت إلى ثقة.

شروع او در مدرسه جدید پر از اضطراب بود، اما سپس به اعتماد به نفس تبدیل شد.

💡 بدأت القصة بلحظةٍ عابرةٍ ثم تحولت إلى حدث كبير جدًا.

ماجرا از یک لحظه زودگذر شروع شد و سپس به یک اتفاق بسیار بزرگ تبدیل شد.

💡 فکرة کانت في البداية بسيطة جدًا، لكنها تحولت لاحقًا إلى مشروع ناجح ومؤثر.

این ایده در ابتدا بسیار ساده بود، اما بعدها به یک پروژه موفق و تأثیرگذار تبدیل شد.

💡 بدأت المشكلة وجودا محدودًا ثم تحولت إلى أزمة أوسع.

این مشکل به عنوان یک مشکل محدود آغاز شد و سپس به یک بحران گسترده‌تر تبدیل شد.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران