بصديقه

🌐 با دوستش.

این عبارت یعنی «با دوستِ او» یا «با دوستِ مؤنثِ او»، بسته به اینکه ضمیرِ «ـه» به چه کسی برگردد. صديقة معمولاً به معنای دوستِ زن / دوستِ مؤنث یا زنِ صادق است، پس این ترکیب می‌تواند به همراهی با یک دوستِ مونث اشاره کند.

دیکشنری عربی به فارسی

📌 دوستش

جمله سازی با بصديقه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 بعدَ الخروجِ من الخروجِ من الفصلِ، التقى الطالبُ بصديقه في الممرِّ وتحدثا قليلًا قبلَ أن يغادرَا المدرسةَ.

بعد از ترک کلاس، دانش‌آموز در راهرو به دوستش برخورد و قبل از ترک مدرسه کمی با هم صحبت کردند.

💡 بعد قراءة الرسالة، قام و اتصل بصديقه فورًا ليطمئن عليه.

بعد از خواندن پیام، از جایش بلند شد و فوراً با دوستش تماس گرفت تا حالش را بپرسد.

💡 اتصل منيب بصديقه ليخبره بتفاصيل السفر.

منیب با دوستش تماس گرفت تا جزئیات سفر را برایش تعریف کند.

💡 التقى المسافر بصديقه اولجا عند محطة القطار في الصباح الباكر.

مسافر صبح زود دوستش اولگا را در ایستگاه قطار ملاقات کرد.

💡 وجاءته الرسالة في وقت متأخر، فقرأها بسرعة ثم اتصل بصديقه ليطمئن عليه.

پیام دیر رسید، بنابراین او آن را سریع خواند و سپس به دوستش زنگ زد تا حالش را بپرسد.

💡 سألته عن الذي اليوم ذلک الذي التقى فيه بصديقه في المطار.

از او درباره روزی که دوستش را در فرودگاه ملاقات کرد پرسیدم.

💡 اتصل طوني بصديقه ليخبره بتأخر الاجتماع.

تونی با دوستش تماس گرفت تا به او بگوید جلسه به تعویق افتاده است.

💡 خطرَ بباله أن يتصلَ بصديقه القديم بعدَ سنواتٍ طويلة من الانقطاع.

به ذهنش رسید که پس از سال‌ها جدایی با دوست قدیمی‌اش تماس بگیرد.

💡 كان يتحدث بصديقه في الهاتف بينما يسير نحو المحطة.

او در حالی که به سمت ایستگاه می‌رفت، با دوستش تلفنی صحبت می‌کرد.

💡 ظهرت الابتسامة على وجهه عندما التقى بصديقه بعد غياب طويل.

وقتی بعد از مدت‌ها غیبت، دوستش را دید، لبخندی بر لبانش نقش بست.

💡 التقى خويلدُ بصديقه القديمِ بعدَ غيابٍ دامَ سنواتٍ.

خویلد پس از چندین سال غیبت، دوست قدیمی خود را ملاقات کرد.

💡 بي اتصل الرجل بصديقه مساءً ليطمئن عليه بعد السفر.

آن مرد عصر با دوستش تماس گرفت تا بعد از سفر حالش را بپرسد.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران