بشوق
🌐 اشتیاق
قید (adverb)
📌 با اشتیاق
📌 با ولع
📌 روی نوک پا
جمله سازی با بشوق
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 قرأ الرسالة بشوق ٍ لأنّها كانت من صديقٍ غائب منذ سنوات.
او نامه را با اشتیاق خواند، زیرا از طرف دوستی بود که سالها غایب بود.
💡 عاد المسافر بشوق كبير إلى بيته بعد غيابٍ طويل.
مسافر پس از مدتها دوری، با اشتیاق فراوان به خانه بازگشت.
💡 استقبلتْ أمّه بشوق ٍ واضحٍ وهي تنتظره عند الباب.
مادرش در حالی که دم در منتظرش بود، با اشتیاقی آشکار به استقبالش رفت.
💡 ما إن ُ أجهشت أمي بالبكاء وقالت: ورأيتهما حتى احتضنتهما بشوق
همین که مادرم زد زیر گریه و گفت: «دیدمشان»، با حسرت آنها را در آغوش گرفتم.
💡 هجرتً األولى تحت المطر أحمل ق ّ شة من بالدي وغصن زٌتون أخضر أرتمً بشوق بٌن ٌدٌك وأنت الغٌث القادم
اولین کوچ من زیر باران، کاهی از سرزمینم و شاخه ای سبز از زیتون را به دوش می کشم، خود را با حسرت به دستان تو می سپارم و تو بارانی که می آید.
💡 يومیذ في المدرسة كنا ننتظر العطلة بشوق كبير جدًا.
در دوران مدرسه، ما مشتاقانه منتظر تعطیلات بودیم.