المنظم
🌐 برگزارکننده
اسم (noun)
📌 سازمان دهنده
📌 تنظیم کننده
صفت / قید (adjective / adverb)
📌 سیستماتیک
صفت / وجه وصفی (adjective / participle)
📌 سازمان یافته
📌 بینظم
📌 ساختار یافته
دیکشنری عربی به فارسی
📌 منظم
جمله سازی با المنظم
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 يحتاج نجاح المؤسسة إلى استدام العمل المنظم وتحديث الخطط باستمرار.
موفقیت یک سازمان مستلزم کار پایدار و سازمانیافته و بهروزرسانی مداوم برنامهها است.
💡 يثبت الموظف جديته بالعمل المنظم أكثر من الوعود التي لا تتحول إلى إنجازات.
یک کارمند، جدیت خود را بیشتر از طریق کار سازمانیافته ثابت میکند تا از طریق وعدههایی که به دستاوردی نمیرسند.
💡 أعجب الحضور عرضه المنظم للأفكار والأرقام الدقيقة.
حضار تحت تأثیر ارائه منظم ایدهها و ارقام دقیق او قرار گرفتند.
💡 اتفق الفريق على أن سبيل علی النجاح هو العمل المنظم والمتواصل.
تیم توافق کرد که راه موفقیت از طریق کار سازمانیافته و مداوم است.
💡 فٱمشوا في الصف المنظم حتى يسهل على المعلم متابعة الجميع.
در یک صف منظم راه بروید تا معلم بتواند به راحتی همه را دنبال کند.
💡 بحبي للعمل المنظم أنجز المهام بسرعة أكبر وأرتب يومي بشكل أفضل.
به خاطر علاقهام به کارهای منظم، کارها را سریعتر انجام میدهم و روزم را بهتر سازماندهی میکنم.
💡 أثنى المدير على بنيٰنهم المنظم وعلى قدرتهم على العمل الجماعي.
مدیر، ساختار سازمانیافته و توانایی آنها در کار تیمی را ستود.
💡 شكر الحضور المنظم بعد انتهاء المؤتمر بسبب حسن الإعداد والدقة.
شرکتکنندگان پس از پایان کنفرانس از برگزارکنندگان به خاطر آمادگی و دقت عالیشان تشکر کردند.
💡 في الحفل، فاطلق المنظم إعلانًا سريعًا لبدء الفعالية.
در این مراسم، برگزارکننده اطلاعیهای سریع برای شروع مراسم منتشر کرد.
💡 النظام الجديد ويخرجهم من الفوضى إلى العمل المنظم خلال فترةٍ قصيرة.
سیستم جدید آنها را در مدت زمان کوتاهی از هرج و مرج خارج کرده و به کار سازمان یافته سوق خواهد داد.
💡 تقدموا إلى الأمام بهدوء عندما نادى المنظم أسماءهم.
وقتی برگزارکننده اسمشان را صدا زد، آرام آرام جلو رفتند.
💡 أبلعمل المنظم يمكن أن يحقق نتائج أفضل من الجهد العشوائي.
عملیات سازمانیافته میتواند نتایج بهتری نسبت به تلاشهای تصادفی به دست آورد.