المتکرر

🌐 تکرارشونده

به معنی «تکراری، مکرر، بارها رخ‌داده» است. این واژه برای چیزی استفاده می‌شود که یک‌بار نیست و دوباره و چندباره اتفاق می‌افتد یا تکرار می‌شود.

قید (adverb)

📌 بارها و بارها

📌 اغلب

صفت (adjective)

📌 مکرر

📌 تکراری

صفت / اسم (adjective / noun)

📌 منظم

📌 ثابت

صفت / وجه وصفی (adjective / participle)

📌 تکرار شده

دیکشنری عربی به فارسی

📌 مکرر

جمله سازی با المتکرر

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 جننت الموظفين بتأخيرك المتكرر عن الاجتماع، رغم أن الموعد كان واضحًا منذ البداية.

با تاخیرهای مکررتان در جلسه، کارمندان را دیوانه کردید، با اینکه زمان از ابتدا مشخص بود.

💡 اشتكى المواطنُ بشكو رسميٍّ إلى البلديةِ بسببِ انقطاعِ الماءِ المتكرر.

این شهروند در رابطه با قطعی مکرر آب، شکایت رسمی خود را به شهرداری ارائه کرد.

💡 سمع الطالب تقريعًا شديدًا بسبب تأخره المتكرر.

دانش‌آموز به دلیل تأخیر مکررش، توبیخ شدیدی دریافت کرد.

💡 طلبَ الطبيبُ فحصًا إضافيًا بسببِ السعالِ المتكرر لدى المريض.

پزشک به دلیل سرفه‌های مکرر بیمار، معاینه بیشتر را تجویز کرد.

💡 يؤدي التوترُ المتكرر إلى ضعفِ التركيزِ أثناءَ العمل.

استرس مکرر منجر به تمرکز ضعیف در محل کار می‌شود.

💡 تلقى الموظفون تحذيرًا من التأخر المتكرر عن بداية الدوام.

کارمندان اخطاری مبنی بر تأخیر مکرر در شروع کار دریافت کردند.

💡 شكت العائلة من انقطاع الكهرباء المتكرر خلال الأسبوع.

خانواده از قطعی مکرر برق در طول هفته شکایت داشتند.

💡 انقطعت بعض أوتار الكمان بسبب الاستخدام المتكرر.

بعضی از سیم‌های ویولن به دلیل استفاده مکرر پاره شدند.

💡 رزح المصنع تحت وطأة الانقطاع المتكرر للكهرباء، فتأخر الإنتاج عدة أيام.

کارخانه با قطعی مکرر برق مواجه بود، بنابراین تولید چند روز به تعویق افتاد.

💡 التقى الرجلُ اقربایه بعدَ سنواتٍ طويلةٍ من الغيابِ والبعدِ والسفرِ المتكرر.

آن مرد پس از سال‌ها دوری، غیبت و سفرهای مکرر، با خویشاوندانش ملاقات کرد.

کلمات مرتبط