المبللة
🌐 مرطوب
صفت (adjective)
📌 خیس
وجه وصفی (participle)
📌 مرطوب شده
📌 شسته شده
صفت / وجه وصفی (adjective / participle)
📌 خیس شده
📌 کشیده شده
دیکشنری عربی به فارسی
📌 مرطوب
جمله سازی با المبللة
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 وضعت الأم الملابس المبللة داخل الة تجفيف الملابس بعد انتهاء دورة الغسيل.
مادر بعد از اتمام چرخه شستشو، لباسهای خیس را داخل خشککن لباس گذاشت.
💡 طلبت الأم من ابنها أن فسل ثيابه المبللة قبل الجلوس على الأريكة.
مادر از پسرش خواست قبل از نشستن روی مبل، لباسهای خیسش را بشوید.
💡 كانت المقاعد المبللة في الحديقة نتيجة سقوط المطر المفاجئ قبل لحظات.
نیمکتهای خیس پارک نتیجهی باران ناگهانیای بود که لحظاتی قبل باریده بود.
💡 في الطريق الجبلي ننت بحذر حتى لا ننزلق على الصخور المبللة بعد هطول المطر.
در جاده کوهستانی با احتیاط پیش می رویم تا روی سنگ های خیس بعد از باران لیز نخوریم.
💡 أدرك السائق خطورة القيادة بسرعة على الطرق المبللة بعد المطر.
راننده متوجه خطر رانندگی سریع در جادههای خیس پس از باران شد.
💡 يسقطن أحيانًا عند السير فوق الأرض المبللة بعد المطر.
آنها گاهی اوقات هنگام راه رفتن روی زمین خیس پس از باران میافتند.
💡 نشرت الأم الملابس المبللة في الشرفة تحت الشمس لتجف بسرعة.
مادر لباسهای خیس را روی بالکن، زیر نور آفتاب آویزان کرد تا زودتر خشک شوند.
💡 القيادة بسرعة عالية على الطرق المبللة أمر االخطر على الجميع.
رانندگی با سرعت بالا در جادههای خیس برای همه خطرناک است.
💡 إذا لامسکتم الأسلاكَ المبللة فقد تتعرضون للخطر.
اگر سیمهای خیس را لمس کنید، ممکن است در معرض خطر باشید.
💡 لا تضعه على الطاولة المبللة حتى لا يتلف.
آن را روی میز خیس قرار ندهید تا آسیب نبیند.